بررسی ونقد وهابیت review on wahhabism

الاستعراض على الوهابیة

ورود بر معاویه ورود بر قوم عاد !

عمرو عاص، برادرزاده اى هوشیار و زیرک داشت از قبیله بنى سهم که از مصر نزد او آمد و به او گفت: اى عمرو به من بگو، که تو در میان قریش با چه عقیده و رایى زندگى مى کنى؟ دین خود را دادى و به دل آرزوى دنیاى غیر خودت را مى پرورانى

 آیا مى پندارى اهل مصر - کشندگان عثمان - ولایت مصر را به معاویه تسلیم خواهند نمود و حال آنکه على "ع" زنده است؟ و باز چنین مى پندارى که اگر هم مصر تحت تسلط معاویه قرار گرفت، همانطور که با سخن، آنرا طعمه تو قرار داد با سخن هم از تو باز نمى ستاند؟

عمرو گفت: اى برادرزاده عنان امر در دست خداست، نه در دست على و معاویه

جوانک در پاسخ عمرو چنین سرود:

 


آگاه باش هند اى خواهر قبیله بنى زیاد عمرو قهرمان زیرک و زبردست روزگار است. و بسیار خوددار و قویدل مى باشد و تو گرفتار آنى.

چنان حیله مى کند که خردها، سرگردان مى شوند و ظاهرسازیهایش همچون مار صحرائى، خطرناک و حیله گرند

معاویه در عهدنامه خود شرائطى بر عمرو تحمیل کرده که از خدعه و فریب او پرده برمیدارد.

عمرو در مقابل شرطى پیشنهاد کرده که جلوگیر حیله او باشد، هر دو نفر مکار و فریبکاراند.

"سپس خطاب به عمرو کرد": آگاه باش عمرو که تو از روى واقع به حکومت مصر نرسیده اى و از آغاز رستگار نبودى

تو دینت را به دنیا فروختى، و در این معامله زیان کردى، لذا تو بدترین بندگان هستى

تو هر چند در آغاز کار، مصر را صاحب شدى، ولى رسیدن تو به این مقصود، با دشواریهاى طاقت فرسا همراه خواهد بود.

بر معاویه وارد شدى همچون کسى که بر قوم عاد وارد مى شود، و در این راه آنچه بدست آوردى باختى، و با سیه روئى خود را محروم ساختى

آیا تو ابوالحسن على "ع" را نشناخته اى و به آنچه از حق او به دشمن رسید آگاه نشدى؟

و بعد از او و همراهى با او عدول کردى و به سوى معاویه، زاد حرب گرائیدى در حالیکه میان سفیدى "نورانیت" با سیاهى "تیره روزى" فاصله بسیار است.

انگشتان آدمى هر قدر دراز و رسا باشد به ستاره سهیل کجا رسد، و شایستگى را با تباهى و فساد فرق بسیار است. آیا هنگامى که او را بر مرکب درشت و زمخت ببینى که سپاهیان را با نیزه هاى بلند و برنده، وادار به حمله به دشمن مى کند، ایمن خواهى بود؟

چه خواهى کرد در وقتی که به او نزدیک شوى او تو را به نبرد بطلبد؟ ببین با چه کسى خصومت مى کنى

عمرو گفت: اى پسر برادرم اگر من با على بودم خانه من برایم کافى بود و گنجایش مرا داشت ولى اکنون من با معاویه هستم.

برادرزاده اش گفت: اگر تو معاویه را نخواهى، او هم تو را نمى خواهد لیکن تو دنیاى او را مى خواهى و او هم خواهان دین تو شده است.

سخنان این جوان، به گوش معاویه رسید، او را طلب نمود ولى او گریخت و به على ملحق شد و داستان عمرو و معاویه را براى آن جناب شرح داد، حضرت از الحاق او شاد و او را به خود نزدیک و گرامى داشت.

مروان از این جریان خشمناک شد و گفت: مرا چه شده که نتوانم چون عمرو معامله کنم، معاویه گفت: جز این نیست، عمرو مردان را براى تو مى خرد.

راوى گوید:چون قصه معامله عمرو و معاویه به على "ع" رسید، حضرت این اشعار را خواند:

 

یا عجبا لقد سمعت منکرا          کذبا على الله یشیب الشعرا

یسترق السمع و یغشى البصرا     ما کان یرضى احمد لو اخبرا

ان یقرنوا وصیه و الابترا                شانى الرسول و اللعین الاخزر

کلاهما فى جنده قد عسکرا        قد باع هذا دینه فافجرا

من ذا بدنیا بیعه قد خسرا               بملک مصر ان اصاب الظفرا

انى اذا الموت دنا و خضرا           شمرت ثوبى ودعوت قنبرا

قدم لوائى لا توخر حذرا              لن ینفع الحذار مما قدرا

لما رایت الموت موتا احمرا               عبات همدان و عبوا حمیرا

حى یمان یعظمون الخطرا            قرن اذا ناطح قرنا کسرا

قل لابن حرب لا تدب الحمرا           ارود قلیلا ابد منک الضجرا

لا تحسبنى یا ابن حرب عمرا           و سل بنا بدرا معا و خیبرا

کانت قریش یوم بدر جزرا                اذ وردوا الامر فذموا الصدرا

لو ان عندى یا ابن حرب جعفرا     او حمزه القرم الهمام الازهر
 
 
مضمون دو بیت اول :
"سخن عجیب و زشتی شنیدم ، سخنی که دروغ بر خدا است گویی چشمها را بسته اند و نمیبینند و اگر پیامبر - صلی الله علیه و آله - این سخن را میشنید هرگز آنرا قبول نمیکرد و بدان راضی نبود"

 


مصادر این بحث: " الامامه و السیاسه، ج 1 ص 84،

کتاب " صفین " ابن مزاحم ص 24، "

شرح نهج البلاغه " ابن ابى الحدید ج 1 ص 138.
  
نویسنده : معین الحـق ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۳